منبع : کتاب پندهاى حکیمانه علامه حسن زاده آملى
نصایح حکیمانه
خلوت شب را از دست مده و به حقیقت بگو الهى آمدم تا کامروا گردم . سخن و خوراک و خواب باید به قدر ضرورت باشد کلوا واشربوا و لا تسرفوا با عهدالله که قرآن مجید است هر روز تجدید عهد کن . صمیمانه دست توسل به دامن پیغمبر و آلش در زن که آن خوبان خدا وسایط فیض حق اند اللهم صل على محمد و آل محمد نمى گویم مقدس نباش ؛ ولى مقدس عاقل باش . بسى بسى مباش که سخریه این و آن مى شوى . فرزانه باش و دیوانه باش ! خویشتن را تفویض به حق کن و او راوکیل خود بگیر که تواناتر و داناتر و باوفاتر و مهربان تر و پاینده تر از اونخواهى یافت حسبنا الله و نعم الوکیل .
عشق به حسين دليل نمیخواهد ،
گويى خاك وگل ما را با محبت او سرشته اند
و خون خدا، سرچشمه همه درياهاست. به تو میگويند: «حسين» ، زيرا به يقين، ذهن تاريخ، نمیتواند خون خدا را تفسير كند، جز با نام تو. و «حسين» را نمیتوان تفسير كرد، مگر با عشق. تا دنيا دنياست، عشق هم میماند،اگر در حسين (ع) محو شود.
به تو می گويند: «حسين» ، زيرا پژواك نامت در تلفظ كربلا طنين انداز است و كربلا، حماسه مكرر آفرينش انسان است. در اين گردش متناوب، خون زاده می شود و تا ملكوت اوج می يابد و به شهادت می رسد و دوباره زاده می شود و دوباره و دوباره...
و تو، نقطه مركز اين حركت دوّار هستى كه شعاعش تا بی نهايت، استوارى دارد.
از عاشوراى حضورت، تا اربعين عروجت، تاريخ را هزاران پيچ و خم رخ داده است و هر لحظه انگار فصل تازهاى از حماسه بودن توست.
زمانه، حرفها دارد، ولى ناباورانه سكوت خويش را به سوگ نشسته است. تاب گفتن هم ندارد، چرا كه ظرف ادراك ها حقير است.
ميدان جاذبه شگفتت، هر دو قطب زمينى را می ربايد و همه جاذبه هاى ديگر را از دل می راند و به يك سو می افكند، تا تنها تو باشى و بس. با كلمات نمیشود بازى كرد، وقتى كه پاى عظمت تو در ميان باشد.
دستم به قلم می رود و قلمم، تاب نقش زدن را بر كاغذ بى جان ندارد. نامت آتش می زند به جان آب، چه رسد به كاغذ، حتى اگر كاغذ، صفحه اى باشد به وسعت تمام آسمانها.
در دايره كلمات، واژهاى نمی شناسم كه تقدس تو را بنماياند و عظمت مبهم تو را به زبان آدمهاى اين دنيا تعبير كند،جز واژه خدايى «حسين (ع) » كه «حسين» تنها در «حسين» تفسير می شود.
قبرستان انسان را هر روز به 5 ندا صدا میزند:
1- من خانه ی تنهایی شما هستم، انیس و مونس همراه خود بیاورید
(قرآن)
2- من خانه ی تاریکی شما هستم، همراه خود روشنی بیاورید
(نماز)
3- من خانه ی خاکی شما هستم، همراه خود فرش بیاورید
(احترام به والدین)
4- من خانه ی فقر و تنگدستی شما هستم، همراه خود گنج بیاورید
( لااله الاالله)
5- من خانه ی مار و عقرب شما هستم، همراه خود پادزهر بیاورید
(صدقه)
یه ندای دیگه هم هست که فکر کنم میگه:
من خانه ی بی کس و کاری شما هستم همراه خود کس و کار بیاورید:
( ارباب ... حضرت زهرا ... امیر المؤمنین... اهل بیت... محبت اهل بیت ... عشق به ائمه...)
خدا کنه دست خالی نریم...
شادی روح همه ی رفتگان مخصوصاً شهدا و امام شهدا
( اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم )

آیتالله جوادیآملی:جوان بیکار با نصیحت آرام نمیشود/ روزی تازیانه ضعف مدیریت در کشور را خواهیم خورد 
آیت الله جوادی آملی با بیان اینکه با موعظه و نصحیت نمیتوان جوانهای بیکار را آرام کرد، گفت: کشوی که هم آب و هم خاک دارد اما بیکاری و تورم در آن وجود دارد، از رحمت خدا به دور مانده است.
آیتالله جوادآملی رئیس بنیاد بینالمللی علوم وحیانی اسراء ظهر پنجشنبه در دیدار اعضای شورای مرکزی جامعه اسلامی مهندسین با بیان اینکه امیدوارم خداوند به همه علاقمندان به اسلام توفیقی عطا کند که هم بار خود را به مقصود رساند و هم باری بر دوش دیگران نگذارند، اظهار داشت: جریان مهندسی و ریاضی به این است که هر چیزی در جای خود باشد.
در ادامه گزیده ای از سخنان آیت الله جوادی آملی به نقل از مهر و فارس می آید:
- غرب وقتی با دست خالی سراغ مبانی رفت، مواد حقوقی دلخواه از خود در میآورد و به همین دلیل در بغداد و در ترکیه معطل کردند و در مسکو هم معطل خواهند کرد و این اعمال را عدل هم می دانند.
- تا قانونگذار منبع شناس نباشد دستش خالی است و عرفی فکر می کند. ما با این همه امکانات در کشور فقر زیادی داریم؛ کشوری که این همه آب و خاک دارد و در عین حال عده زیادی هم فقیر هستند حضرت علی(ع) فرموده آن از رحمت خدا دور باد.
- کشور ما چهار فصل است؛ آب فراوان دارد که به دریا هرز می رود، خاک فراوان ولی در عین حال بیکار و فقیر هم در آن موج می زند؛ ضعف مدیریت یعنی همین؛ امکانات فراوان، درگیری زیاد و عده ای هم بیکار و فقیر و نتیجه این است که روزی تازیانه این کار را خواهیم خورد.
- با این همه امکانات در کشور یا اختلاس است و یا به جان هم می افتیم و باندبازی می کنیم.
- مسئله فقر و گرانی چیزی نیست که گفته شود 20 یا 30 درصد مردم فقیر هستند. نباید توقع داشت با موعظه و نصحیت جوانهای بیکار را آرام کرد چراکه این توقع به جایی نیست و کشوی که هم آب و هم خاک دارد اما بیکاری و تورم در آن وجود داشته باشد، باید گفت که از رحمت خدا به دور مانده است.
- برخی از شما در مجلس یا خارج از مجلس قرار دارید، ما در هر بخشی که حضور داشته باشیم، به یک منبع الهی نیاز داریم و در واقع 3 عنصر مدار قانونی، استخراج این مواد از مبانی و همچنین این مبانی را از منابع گرفتن در جامعه و مجلس بسیار مهم است و تفاوت نظام اسلامی با غیراسلامی در ضلع سوم است.
- معنای عدل روشن است و به معنی این است که هر چیزی در جای خود قرار گیرد، از این رو کسی که اشیاء را نیافریده و جای اشیاء را نمیداند، دستش خالی است که برخی با دست خالی به سراغ مبانی میروند و به دلخواه از این مبانی مواد حقوقی را درمیآوردند و میشود سازمان ملل.
- باید گفت که سازمان ملل دستش خالی است. سازمان ملل مواد و مبانی را دارد اما منابع را ندارد و همانگونه که در بغداد ایران را معطل کردند، در مسکو نیز ایران را معطل خواهند کرد؛ با اینکه حق با ما است.
- اگر جامعهای بخواهد مهندسی فکر کند، باید منبع داشته باشد. در جامعه ما قانون شناسی وجود دارد چراکه قانونگذار تنها خداوند است و آنچه که منبع وحیانی ندارد، برابر میل خود تشخیص میدهد اما ما منبع وحیانی داریم، از این رو قانون شناس هستیم. قانونگذار خداوند است. موضوعات و محمولات را خداوند آفریده است، از این رو عقل نمیتواند قانونگذار باشد.
- موضوع تفکیک قوا بسیار مثبت است؛ یکی نیروی قانون را میشناسد و نیروی دیگر اجرا میکند و همچنین یک قاضی قانون و اجرای آن را رصد میکند. اگر خود مجری قاضی باشد، مشکلاتی به وجود خواهد آمد. باید یک داور و قاضی جداگانه وجود داشته باشد و عمل مجری را با قانون تطبیق دهد که اگر خلاف آن بود، تذکر دهد.
- خداوند مهندسی فرهنگی را در درون همه ما قرار داده است. نفس لوامه همانند دستگاه قضاء عمل میکند و وقتی خطایی از ما سر بزند، ما را سرزنش خواهد کرد.
روز اول محرم، وجود مبارک امام هشتم بسیار غمگین بود. ابن شبیب به خدمت حضرت مشرف شد، دید حضرت بسیار غمگین است. عرض کرد: چرا غمگین هستید؟ فرمود: امروز اول محرم است. تو اگر بخواهی گریه کنی، اگر می خواهی برای چیزی گریه کنی، بر ابی عبدالله گریه کن! برای اینکه او که رفت، نگذاشتند جامعه ما طعم عدالت را بچشد، طعم عقل را بچشد... سالار شهیدان را مظلومانه شهید کردند...
ایام متعلق به این خاندان و عرض ادب کردن به اینها برای خود ما فضیلت است. چون گریه کردن ما را مسلح می کند. شما در دعای کمیل می خوانید که گریه سلاح مؤمن است، اسلحه مؤمن است. اگر کسی اهل جهاد بود، خواست مبارزه کند، با دست خالی که نمی تواند بجنگد. اگر خواست با دشمن بجنگد، سلاح او تفنگ است، گلوله است و... اگر هم خواست با غرور و منیت و خودخواهی و نفس اماره بجنگد، این در دعای کمیل آمده است:و س لاحه البکاء (1).
این گریه خالصانه به درگاه خدای سبحان، آدم را مسلح می کند. یعنی آدم را از غرور، از تعدی، از ظلم و از خودبینی نجات می دهد، از احسن اثاثاً و رءیا (2) نجات می دهد، ازطمع نجات می دهد. حالا گریه خاضعانه در عبادت و غیرعبادت یک اثر دارد، گریه برای سالار شهیدان یک اثر دارد. این گریه ما را به ولایت نزدیک می کند، به امامت نزدیک می کند، به علاقه به آنها نزدیک می کند...
انسان اهل گریه، رقیق القلب است؛ قسیّ القلب نیست. این که گفتند به مجالس حسین بن علی شرکت کنید؛ برای اینکه جامعه، بهترین راه زندگی اش همین است. آنهائی که با این معارف رابطه ای ندارند، بالاخره همیشه در زحمت اند. درباره خود سیدالشهداء، حسین بن علی بن ابیطالب (سلام الله علیه) گفتند: انبیای الهی گریه کردند، وجود مبارک پیغمبر (صلی الله علیه و سلم) گریه کرد. فاطمه زهرا و علی بن ابیطالب (علیهما آلاف التحیّه و الثناء) گریه کردند...
خیمه ها را علم کنید!
وجود مبارک ابی عبدالله گفت: اینجا کجاست؟ اسامی این سرزمین را گفتند؛ نینوا و غاضریّه و امثال ذلک را گفتند، بعد گفتند: کربلاست، که حضرت فرمود: اینجا باید بارانداز کنیم. هاهنا مناخ رکابنا، هاهنا مذبح اطفال نا، هاهنا مقتل رجال نا (3).
اینجاست؛ بچه هایمان را ذبح می کنند، مردانمان را می کشند، فرزندان ما را به اسارت می برند، همین جاست. این را وجود مبارک ابی عبدالله از امیرالمؤمنین و از آباء کرامش شنیده بود؛ بیست سال قبل از جریان کربلا، امیرالمؤمنین وقتی از جنگ صفین برمی گشت، به این سرزمین که رسید از اسب پیاده شد؛ خاک را گرفت، بو کرد، دو رکعت نماز خواند، بعد فرمود: هاهنا،هاهنا. همین جاست، همین جاست... به حضرت عرض کردند: چی اینجاست؟ فرمود: هاهنا مصارع عشاق (4). اینجا عاشقانی می آرمند.
حسین بن علی هم که دوم محرم وارد شد، فرمود: هاهنا، هاهنا. همین جاست، همین جاست. اینجا شهید می شوند، اینجا ذبح می شوند. اینجا سر می برند، اینجا اسیر می گیرند. اینجاست! فرمود: پیاده شوید! پیاده شدند؛ وقتی خواستند خیمه ها را علم بکنند، حضرت دستور داد خیام زن و بچه در وسط باشد. خیام بنی هاشم که محرم اند، اطراف خیام زن و بچه باشد؛ خیام اصحاب که به منزله پاسدار و نگهبانان اینها هستند، اطراف خیام بنی هاشم باشد؛ که با نامحرم ها هیچ رابطه ای نداشته باشند. این صحنه در روز دوم محرم، اتفاق افتاد.
شب عاشورا که شد، عصر تاسوعا فرمود: همین نقشه و همین سامانه باشد، منتها اینها را جمع تر کنید. این طنابها را به هم محکم گره بزنید؛ خیام بچه ها در وسط، خیام بنی هاشم اطراف، خیام اصحاب اطراف؛ اما فاصله کمتر، این طنابها به هم گره بخورد، که در این تاخت و تازها این خیمه ها نیافتد. اطراف خیام را گودال بکنید- این چون جائی که نهر روان دائمی است، اطرافش نی روئیده می شود- فرمود: این نی ها را بیاورید، در این گودالها بریزید، آتش بزنید که فردا از پشت خیام کسی حمله نکند!
این دستور را در شب عاشورا داد. فقط یک طرف جلوی خیام باز بود که این رزمنده ها به میدان می رفتند، و اجسادشان را هم از همین راه به خیمه دار الحرب می آوردند. بقیه راهها بسته بود؛ یعنی پشت اش گودال آتش بود...
همین بود که وقتی عصر عاشورا به خیام حمله کردند، به زین العابدین (سلام الله علیه) گفتند: اینها دارند می آیند، بچه ها چه کنند؟ فرمود: فرار کنند، کسی در خیمه نباشد؛ عرض کرد: راه نیست!! اینها از چه راه فرار کنند؟! تنها راهی که این خیام با میدان دارد، همین راه روبروست. اطرافش گودالی بودکه آتش زدند که مبادا دشمن ها از پشت سر حمله کنند...
حکمت عاطفه نبوی
مکرر نقل کردند که وجود مبارک رسول الله«ص» در حالات گوناگون گاهی لبان مطهر ابی عبدالله را می بوسید، گاهی زیر گلوی حضرت را می بوسید. گاهی دکمه های ابی عبدالله را باز می کرد، از زیر گلو تا سینه را مکرر می بوسید. مردم نمی فهمیدند برای چه وجود مبارک پیغمبر این کارها را می کند! و با سایر بچه ها اینطور عطوفانه رفتار نمی کرد...
یک وقتی خون چشمان مطهر ابی عبدالله را گرفت و دید سینه مطهرش سنگین شده؛ فرمود: کیستی؟ جای بلندی نشسته ای! این جائی که تو الان پا گذاشتی، مکرر پیغمبر بوسید... آن روز فهمیدند چرا وجود مبارک پیغمبر اینقدر لبان حسین را می بوسید، گلوی حسین را می بوسید، سینه حسین را می بوسید. آن نقاط یا جای تیر شد یا جای سنگ یا جای نشستن شمر؛ والشّ مر جال س علی صدره (5)...
¤ تلفیقی از سخنرانی آیت الله جوادی آملی، حسینیه هدایت آمل 11 بهمن 1348 و سخنرانی در حسینیه ارشاد آمل روزهای اول و دوم بهمن 1358.
پی نوشت:
(1) مفاتیح الجنان. دعای کمیل
(2) مریم.47
(3) بحارالأنوار.ج44.ص383
(4) بحارالأنوار.ج14.ص 592
(5) بحارالأنوار.ج89.ص 223